![]() |
![]() |
|
| امشب بيا كه درد جهان را دوا كنيم ×××××× شوري بپا كنيم و به دلها نوا كنيم |
|
هر بامداد ليوان به دست كنار چهچهه پرستوها پرواز را نوشيده ام تا به بوي آفتاب دمي به ملاقات آب بنشينم. 11/3/1381
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 12:43 توسط مسعود شیرمحمد جماعت |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 20:35 توسط مسعود شیرمحمد جماعت |
|
|
ديروز را با امروز تو آنكه پر مي كند قدمهاي آمده را با موهاي سرت جاروب مي كشد. 26/2/1381
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 10:33 توسط مسعود شیرمحمد جماعت |
|
|
رازي نبود آنجا كه آينه را آه گرفت بي هيچ وسوسه يي كه زمان را در قامت رقصندگان دوره گرد جهان، بازگو كند اي آفتاب «ديشب به سيل اشك» ره مهتاب مي زدم شايد نديده باشي اما شنيده اي كه فرياد حق حقي به چشمهايم حلقه درآويخت. 2/11/1380
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 13:38 توسط مسعود شیرمحمد جماعت |
|
|
خاموش و سرد بود اما خون در دلش مي جوشيد از آهن گداخته كه به زخمش گذاشتند عاشق ترانه خوان زمين بود و دلش معناي عشقش. 27/9/1380 |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 13:37 توسط مسعود شیرمحمد جماعت |
|
|
از كجاست؟ بي همدمي نشستن و در انتظار درد شب در نگاه حوصله جستن نيافتن شهريور 1380
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 13:35 توسط مسعود شیرمحمد جماعت |
|
|
كو؟ ... لالايي هاي در حسرت خفته ايوان پلاستيكي پر از چهچهه قناريان گردن بندي به هرچه باداباد آويختيم و با ساز ناكوك قلب زمان را به بزم گرفتيم اگر آمدي مرا از بوته زاران سراغ گير كه فرزند بيابان بي بال و پرانم. 14/4/1380 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 15:33 توسط مسعود شیرمحمد جماعت |
|
|
چه سخت بود و سنگين معناي انگشتهايت كبوتري كه از دستهاي تو دانه بر مي چيد شايد اينبار كوه به كوه خواهد رسيد كه باران اينگونه در جريان است نه تو بهانه يي بودي تا بارها بشكنم و دم بر نياورم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:20 توسط مسعود شیرمحمد جماعت |
|
|
21 از ستايش ابهتي بلند تا همپايي در بيراهه اي سوزان – دير يا زود- فرجام را آخرين در كه به ديوار صدا پيوست اولين دردي كه به بار نشست و دُرد زده اي كه به دَرد مي مانست. 13/5/1379 22 در دراز ناي شب زمان را ببين كه پاك مي بازد بلوغِ فريادش را و تو صدها بار خواهي خواند طومار پيچيده در غبار را ترانه بلند سنگ ها را ديوار را. 26/5/1379 23 من روحِ فسيل شده عالمم در بستر حصيري سر تا پا دود و دم گزيري نيست از مشعل داران عرصه يغما آه، اگر ناليدن را در گستره وحشت زمين سودي بود اگر سر مي توانستم بگيرم زير خاكستر بي صدا مي سوختم. 24/6/1379 24 به چشمانت عادت دارم حتي به سوداي همنفس بودن با تو او به كجا مي رود نمي دانم رفتنش را چاره اي آيا هست؟ 28/9/1379 25 همواره آمدنش را پايان كار جهان مي دانستم اما از آسمان غرشي گذشت و من با اشاره به آن در عالمي ديگر سفر مي كردم او مي آيد حتي اگر سراغش را نگيرم. بهمن ماه 1379 ديداري در موج شكوهي از ناديدني ها ... كاش گلها را با خودت مي آوردي. 6/12/1379 27 كو؟ ... لالايي هاي در حسرت خفته ايوان پلاستيكي پر از چهچهه قناريان گردن بندي به هرچه باداباد آويختيم و با ساز ناكوك قلب زمان را به بزم گرفتيم اگر آمدي مرا از بوته زاران سراغ گير كه فرزند بيابان بي بال و پرانم. 14/4/1380 |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 10:45 توسط مسعود شیرمحمد جماعت |
|
|
16 لب سوز از تنوره خاكستر و تند هجمه اي از جنس شب يلدا و آه سرد اينجا همهمه اي تلخ و بي صدا مي آيد اما كدام برتافتن نگاه را؟ 29/9/1378 17 آوار فرو مي غلتد از كناره چو رگبار كف دستي با خط طلوع پيچيده بر افقها و سياره اي نگاهش را شست. 15/11/1378 18 آرزوي گم شده دو كودك را به رخسار خانه كجاوه نشينان چه ساخته بود كه مي توانستند سرسختانه بگويند: كو؟ كجا؟ 3/12/1378 19 شيرينِ بيستون تيشه ام مي داد و نمي دانست سازم كوك چه آوايي است. 10/3/1379 20 فرياد! ترانه اي گريخت از حنجره در بدر كوهها كدامين سوگند بر لب جاري نشده راست خواهد پنداشت آغاز رفتنت را؟ 23/3/1379
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 11:54 توسط مسعود شیرمحمد جماعت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اينجانب در روز 27 شهريور 1351 خورشيدي در كوچه يخچال سابق در شهر ابهر به دنيا آمدم. از كودكي به شعر، خواندن سرود و قرائت قرآن علاقه داشتم و از نوجواني به نوشتن خاطراتم و مطالبي درباره اخلاق، معرفت شناسي و ... پرداخته ام. از حدود سال 1364 به سرودن شعر و نيز يادگيري آواز و رديف موسيقي ايراني ، آهنگ سازي ، ترانه سرايي ،مركب خواني و بازيگري تياتر نيز پرداختم.
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 آذر 1387 آبان 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آذر 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
فروغ فرخ زاد شاملو ابهر شعر نو شعر ترکی اشعار رامین احمدی ترفند جک دانلود مطالب جالب اس ام اس انجمن اینترنتی برنامه نویسان صبح وصال محمد رضا پريشي |
|
RSS
|